لطفا،حتما، خودمان باشیم!

لطفا،حتما، خودمان باشیم!

چقدر از دیدن خودمان در آینه احساس خوبی داریم؟آیا می توانیم وقتی که خودمان را در آینه نگاه می کنیم قربان صدقه مان برویم؟می توانیم از دیدن ویژگی های مثبت مان خوشحال باشیم؟

اگر اولین و مهمترین قدم برای برداشتن اعتماد بنفس را محکم وقدرتمندانه بر نداریم چگونه می توانیم انتظار بهترین اتفاقات و رویدادها را داشته باشیم؟چگونه و با چه روحیه ای می خواهیم مسیر موفقیت را ادامه بدهیم؟

وقتی که خودمان برای خودمان ارزش و احترامی قائل نباشیم چطور انتظار داریم دیگران برای ما ارزشی قائل شوند؟

آیا فکر می کنید که این مسئله ارزش چندانی نداشته باشد بیایید از یک منظر دیگری نگاه بیندازیم.

وقتی که خودمان نسبت به خود احساس خوبی نداریم این باعث می شود که دائم به فکر نداشته هایمان باشیم و از ابراز وجود در حضور دیگران احساس شرمندگی و سرشکستگی کنیم و در قالب شخصیت هایی قرار بگیریم که هیچ تناسب و نزدیکی با آن احساس نمی کنیم و ای بسا کاملا بیگانه هستیم.

برای یک بار هم شده خود واقعی مان باشیم.باور کنید آنقدر خصوصیات خوب و موثر داریم که بتوانیم به داشتن آن ببالیم.

می گویند در مثل مناقشه نیست. یاد صحنه بسیار زیبا و البته عبرت انگیزی که چند روز قبل برایم رخ داد افتادم.

طبق معمول هر روز،به همراه همسرم برای پیاده روی به سمت ساحل دریا حرکت کردیم.آسمان دریا با پرواز و سرو صدای مرغان دریایی و تعقیب و گریز  آنها به وسیله تعدادی از سگ های ولگرد صحنه های منحصر بفردی را خلق می کنند.

به فاصله ده الی پانزده متر از ما یک آقایی با لباس ورزشی و سگ پا کوتاه و مو فرفری در حال پیاده روی هستند.وقتی که سگ از صاحبش جدا می شود در حلقه چندین سگ ولگرد قرار می گیردکه با عصبانیت و پارس کردن های متوالی سگ فانتزی را متوجه اقتدار خود می کنند.

سگ پا کوتاه مضطربانه و با چهره ای نگران بر روی زمین نشسته و شاهد تهدید مکرر توسط سگهای ولگرد است و فقط چشم در چشم آنها بی حرکت ایستاده است. اما ناگهان و در چشم بر هم زدنی صحنه عوض می شود.

وقتی که سگ از نزدیک شدن صاحبش مطمئن می شود احساس دلگرمی می کند و چنان سروصدایی راه انداخته که بیا و ببین.

اما کار به این جا ختم نمی شود.سگ پا کوتاه ول بکن نیست با رشادت تمام و همه انرژی،دست به تعقیب دشمن متخاصم می زند و آنها را دنبال می کند.

رهایی از وابستگی
اعتماد بنفس و عدم وابستگی

لطفا خودمان باشیم.طناب وابستگی ها و دلگرمی هایمان به خیلی از چیزهایی که فکر می کنیم واقعی هستند برداریم.حتما،حتما موفق خواهید شد.

 

 

لحاحت مانع پیشرفت

آیا شما هم لجبازید؟

آیا شما هم لجبازید؟

همه ما می­دانیم که لجبازی کار خوبی نیست و ادامه این عمل نه تنها پیامدهای منفی زیادی به  همراه دارد بلکه باعث ایجاد کدورت،بی تدبیری و احیانا تصمیمات نابخردانه زیادی می گردد اما تعداد کمی از ما به این امر واقف هستیم که بالاترین و اصلی ترین علت طلاق نه تنها در ایران بلکه در کشورهای دیگر دنیا هم عواملی مثل اعتیاد،مسائل مالی و اختلافات خانوادگی نیست بلکه واژه ای به نام لجاجت است.

لجاجت چه بلایی سر ما می آورد؟

لجاجت و اختلافات خانوادگی
خسارت های ناشی ار لحاحت

لج و لج بازی باعث می شود که فرد، به جای این که تمام هم و غم و انرژی خود را صرف سازندگی و پیشرفت شخصی خود کند و ذهنش را همواره آماده و گوش به فرمان دستورات موثر و مثبت کند به جای آن دائما در گیر بگو مگو های بی فایده و فرسایشی نماید که این امر نه تنها باعث درگیری بی مورد ذهنی او می شود بلکه با صرف انرژی زیاد رمقی برایش باقی نمی گذارد.

آیا فرد از لجاجت خود آگاهی دارد؟

گاهی اوقات با وجود این که فرد لجباز است اما خودش آگاه نیست و نمی د اند که در آینده چه مشکلات عدیده ای به واسطه این امر ایجاد می شود.معمولا آگاه نمودن چنین افرادی خیلی مشکل نیست و در صورت دادن اطلاعات مفید در باره مزایای ترک این کار و عوارض ناشی از آن،نتیجه خوبی حاصل می شود اما سختی کار وقتی است که فرد از لجاجت خود آگاه است و به نوعی بابت این کار اشتباه، پاداش دریافت می کند به عنوان مثال،در نظر بگیرید که فرزند خانواده بسیار لجباز است و وقتی که وظیفه ای از او خواسته شود مادر خانواده با افتخار عنوان می کند که بچه ام را خیلی خوب می شناسم و چون بسیار لجباز است به حرف کسی گوش نمی دهد و کار خودش را می کند.

به نظر شما چنین آدمی چه آینده ای برایش متصور است؟آیا غیر از این است که از این تمجیدها لذت می برد،هر چند که در نهایت به ضررش تمام خواهد شد؟آیا این فرد سعی در تغییر رفتار اشتباه خودش خواهد داشت؟

مسلما خیر.این فرد اگر هم دوست داشته باشد که علی رغم ضررهای محتمل، دست از لجبازی بردارد حاضر نیست برچسب خودش را عوض کند و قطعا در آینده و در صورت تشکیل خانواده این مشکلات چندین و چند برابر خواهد شد.

راهکار چیست؟

بهترین راهکار برای رفع این مشکل این است که به چنین افرادی گفته شود که چه فرصت ها و موقعیت هایی را به واسطه این معضل از دست داده است؟چه نتایج فاجعه بار و نا امید کننده ای را تا کنون بدست آورده،و آیا می خواهد به همین منوال ادامه دهد یا این که با دست برداشتن از این ایراد،زندگی جدیدی را رقم بزند.

 

لحظه بیداری و هدف زندگی

لحظه بیداری!

لحظه بیداری

گاهی اوقات جریان زندگی بسیار خسته کننده و عادی می­شود آن قدر روزها و شب ها تکراری اند که هیچ گونه جذابیتی ندارند این شرایط ربطی به میزان در آُمد و یا امکانات زندگی ندارد.

هر چقدر نقاط عطف در زندگی به صورت آرام و تدریجی نمایان می­شود لحظه بیداری به صورت ناگهانی است.ناگهان احساس می­کنیم تا الان زندگی نکردیم،هیچ لذتی نبردیم و شدیدا نیاز به یک خانه تکانی داریم.

دوستی داشتم که سال ها قبل در رشته علوم آزمایشگاهی د ر کنکور سراسری قبول شده بود اما هیچ علاقه ای به این گونه رشته ها نداشت. علاقه او مطالعه و نوشتن متن های ادبی بود.

پس از اتمام دانشگاه و انچام تعهد خدمتی همچنان سردرگم و نا مطمئن بود تا این که وقتی دوباره او را دیدم تصمیمی جدید گرفته بود.

او شدیدا نا خشنود بود و می­گفت هیچ تمایلی برای مشغول بودن در این کار را ندارم و تنها عشق و علاقه من ادبیات و نوشتن است تنها در این زمان است که احساس شادمانی و سرخوشی دارم.

تصمیم قطعی گرفته شد.دوباره در کنکور سراسری شرکت می­کند و همان رشته مورد علاقه خودش را قبول می شود به طوری که تا مقطع دکترا ادامه می­دهد و در حال حاضر از نوشتن کتاب،مقاله و تدریس در دانشگاه بیشترین لذت را می­برد.

بله لحظه بیداری ناگهانی است.شاید امروز و شاید روزهای آینده نوبت شماست.آماده باشید.

داشتن هدف در زندگی

همه را مایوس کن!

همه را مایوس کن!

پدر مهندس برق و مادر فوق تخصص یکی از رشته های علوم پزشکی است.انتظارات زیادی از پسرشان دارند حتما باید در رشته پزشکی و یا مهندسی تحصیل کند اما پسر هیچ علاقه ای به آن ها ندارد.

با اجبار پدر ومادر در یکی از رشته های مرتبط با پزشکی و در بهترین دانشگاه یعنی دانشگاه شهید بهشتی درس می خواندو تا مقاطع بالا ادامه می­دهد اما این شروع یک ماجرا است.

شدیدا دچران بحران روحی روانی می­شود و افسردگی می­گیرد.به مدت ده سال افسردگی داشت تا این که تصمیم می­گیرد به ندای دلش گوش دهد و در راهی که دوست دارد قدم بگذارد.

این داستان واقعی فردی بود که اخیرا در یکی از کارگاه های آموزشی با آن برخورد کردم.خوشبختانه بعد از تغییر روش به کلی دگرگون شده بود و احساس بسیار  خوبی داشت.

راستی اشکال کار کجاست؟

داستان بالا داستان زندگی خیلی از ماها است سال های سال به خاطر ارضاء علاقه مندی های پدرو مادر،دوستان وآشنایان دست به انتخاب های اشتباه می­زنیم.گاهی به خاطر رقابت با یک دوست و گاهی برای فخر فروشی، در رشته هایی که اصلا علاقه ای نداریم مشغول به کاریم و زمانی متوجه می­شویم که فرصتی برای زندگی مان نمانده است.

بهتر است همه را  مایوس کنی.به ندای قلبت توجه کن.

ارزشهای زندگی

ماموریتت را پیدا کن!

ماموریتت را پیدا کن

مکانی با صفا و آرام بخش با درخت ها و گلهای زیبا که هر کدام به نام یک نفر نامگذاری شده است.این ساختمان در دو طبقه با زیربنای وسیع در یک منطقه روستایی خوش آب وهوا ساخته شده است.

وقتی که با وی صحبت می­کنی متوجه می­شوی که از سال ها قبل،طرح چنین ساختمانی ابتدا در ذهن او شکل گرفته بود. همه جزییات ساختمان ،همان چیزهایی هستند که بیست و چند سال پیش ابتدا در تصورش خلق شده بود.

می گوید همیشه دوست داشتم یک مکانی احداث کنم تا بچه های بی سرپرست ویا بد سرپرست بتوانند فارغ  از هر مشکلی به زندگی خودشان ادامه بدهند و افراد موثری برای جامعه باشند.

اسم این بنای با صفا،خانه سبز اندیشان وطن است. خانه ای که هیچ شباهتی به موسسات خیریه دیگر ندارد چه از نظر مدیریت آن و چه از نظر فضای آن.

آقای پوروطن بعد از سال ها ماموریت خودش را یافته است.ارتباط بسیار خوبش با بسیاری از افراد موفق در جامعه باعث شده که با دست خالی امکانات بسیار خوبی را برای این بچه ها فراهم کند.

خودم بارها شاهد بودم که مراسم عروسی بسیاری از جوانانی که تازه می­خواستند زندگی شان را شروع کنند از همین مکان و با در اختیار قرار دادن سالن برای آن ها انجام گرفت.

یکی از صحنه های به یاد ماندنی که هیچ وقت از ذهنم پاک نخواهد شد این بود که یک بار آقای پوروطن به من گفته بود دو دختر نوجوان دو قلوکه از گردن به پایین فلچ هستند و در یک آسایشگاه زندگی می­کنند آرزویشان این است که برایشان جشن تولد گرفته شود و قرار است بدون اطلاع قبلی شان مقدمات کار فراهم شود.

سالن موسسه مملو از آدم ها یی بود که خوشحالی دیگران باعث خوشحالی آن ها می­شد.مراسم تولد برای این دو دختر مهربان برگزار شد و همه افراد حاضر وقتی تحت تاثیر قرار گرفتند که یکی از آن دو،میکروفون را گرفت و گفت:امروز بهترین روز زندگی من بود هیچ وقت فکر نمی­کردم که آرزوی من این قدر زود به حقیقت برسد.

بله.آقای پوروطن ماموریت خودش را پیدا کرده است.او می­گوید هیچ چیزی برای من ارزشمند تر از دیدن این صحنه ها نیست.چه تعداد آدم ها هستند که مثل او این شانس را داشته باشند؟

مامویت ما در زندگی چیست؟حاضریم برای چه چیزی بهای آن را بپردازیم؟حاضریم چه سختی ها و رنج هایی را تحمل کنیم؟

همه ما نمی توانیم کارهای بزرگ انجام دهیم اما می­توانیم کارهای کوچک را با قلبی بزرگ انجام دهیم.مادر ترزا

فقط انجام بده

درنگ نکن انجامش بده!

صبر کافی است عجله کن

چند سالی می­گذرد اما همچنان می­خواهیم تصمیمی جدی بگیریم. مسائلی مانند مشغله فکری،کلاسهای آموزشی بچه و تنها بودن مادرمان را بهانه می­کنیم.پوشش خوبی برای تصمیم نگرفتن.

دائم در ذهنمان با خودمان کلنجار می­رویم و به هیچ نتیجه ای هم نمی­رسیم و کاملا خودمان را درمانده و مستاصل می­بینیم به هیچ عنوان نمی­توانیم تصمیم بگیریم.

امید خانواده به ما است و با وجود درآمد زیاد همیشه بدهکار هستیم.هر کسی جویای احوال ما می­شود جواب یکسانی می دهیم وضع اصلا خوب نیست.

چرا چنین است؟

این پراکندگی ذهنی که باعث عدم تصمیم گیری می­شود عاملش آشفتگی ماست ضمن این که نمی­توانیم تمرکز خوبی روی مشکلات داشته باشیم احساس نا امنی می­کنیم و از این که مورد توجه و عنایت دیگران هستیم لذت می بریم.

سال ها قبل دوستی داشتم که در جریان مسابقات فوتبال باشگاهی با او آشنا شده بودم.سال پنجم دبستان بودیم او ستاره بلامنازع تیمش بود و در تیم رقیب ما بازی می­کرد.مسابقات که به اتمام رسیده بود ما اول و تیم آن ها دوم شده بوداما او به عنوان بهترین بازیکن مسابقات انتتخاب شد.

وقتی دوران دبیرستان را می­گذراندیم یکی از دوستان نزدیک من که رشته تحصیلی او با من متفاوت بود صحبت از فردی می­کرد که هم اسم همان بازیکن برتر سال های قبل می­شد.می­گفت این شخص بسیار با استعداد است و درسی را که ما قبل از امتحان چند بار می­خوانیم تا نمره خوبی بیاوریم او با یک بار خواندن این کار را می­کند.

می­گفت پدر ومادرش پیر و از کار افتاده هستند و تمام مشکلات خانواده به عهده او است در صورتی که برادرهای دیگرش هیچ کمکی به خانواده نمی­کنند.هر وقت او را می­دیدند به شدت درگیر کار خانواده بود و هیچ وقتی برای خودش نداشت.

چند سال قبل به اتفاق همین رفقیمان مسافرتی به تبریز داشتیم و به پیشنهاد او قرار شد به فوتبالیست برتر اون سال ها که در حال حاضر سلماس زندگی می­کرد بزنیم.وقتی آن جا رسیدیم با یک آدم جدیدی مواجه شدیم کسی که هیچ شباهتی به آن آدم قبلی نداشت.

ماشین،مغازه وخانه ای برای خودش خریده بود کار و بارش خوب شده بود و می­گفت به خاطر ارتباطات خوبش با ادارات دولتی بیشتر کارهای پیمانکاری را به او می­دهند.

وقتی صحبت از برگشت به شهرش شد گفت: هیچ وقت چنین حماقتی را دوباره مرتکب نخواهد شد.می­گفت دلسوزی بیش از حد او باعث شده بود که برادرانش سوء استفاده  کنند و دائما درخواست پول می­کردند.

به پدر و مادرش کمک می­کرد اما از حالت آشفتگی و فلج تصمیم گیری خارج شده بود.بهترین تصمیم زندیگی اش را دور شدن از شهرش و مهاجرت به یک استان دیگر می­دانست.دورنمای خیلی خوبی برای چند سال آینده اش داشت.

او چه کاری کرده بود که به آرامش رسید؟

اگر ما کارهایی را که باعث پریشانی و آشفتگی ما می­شوند و کارهایی را که می­توانستیم انجام بدهیم را یادداشت کنیم آن گاه به نتایج شگفت آوری مانند بازیکن برتر می­رسیم.

روش شگفت انگیزی که فقط کارآفرینان موفق می دانند

درس مهمی از تیمور لنگ

آموزش رانندگی یادتان هست؟اولین بار که پشت رل نشستید چطور ماشین را کنترل کردید؟

من که خوب یادم می­آید وقتی اولین بار پشت رل نشستم و فرمان را می­چرخاندم هیچ معیاری برای سنجش نداشتم خوب که نگاه می­کردم تناسبی بین چرخش فرمان و چرخ ماشین نمی­دیدم.هر چقدر بیشتر تلاش می­کردم کمتر نتیجه می­گرفتم.

یک روز که زمین پوشیده از برف بود تیمور لنگ فرماندهان خودش را فرا خواند و گفت:اگر کسی بتواند مستقیم از این نقطه تا آن درخت برود جانشین من خواهد شد.

همه فرماندهان مسیر را کج و معوج طی کردند و هیچ کدام نتوانستند دستور فرمانده را اجرا کنند.آنگاه تیمور که می­دانیم یک پایش لنگ بود آن مسیر را بدون هیچ انحرافی رفت.

وقتی که  فرماندهان علت را جویا شدند او گفت:برای رسیدن به هدف،فقط و فقط باید هدف را نگاه کنید نه پاهایتان را.

اهداف و مانع
فقط به هدفت نگاه کن!

موانع آن چیزهای ترسناکی هستند که وقتی چشمانت را از روی هدفت بر می­داری می­بینی.هنری فورد

برای غریبه ها چای درست کن!

دوران کودکی خودتان را به یاد بیاورید دوست دارید چه کاره شوید؟الان به چه کاری مشغول هستید؟آیا از کار خودتان لذت می­برید؟

یکی از راه های موثر برای هدایت کودکان به سمت رویاهایشان،مطالعه زندگی نامه افراد مشهور و بزرگ است.تجربیات،شکست ها و پشتکار این افراد می­تواند الهام بخش بسیاری شود.

ریچارد برونسون،ماجراجو و سرمایه دار بزرگ انگلیسی و کسی که صاحب کمپانی ویرجین است می­گوید:

اگر آرزو دارید پرواز کردن را یاد بگیرید از همان شانزده سالگی به یک فرودگاه پرواز بروید و برای افرادی که آنجا هستند چای تهیه کنید.

خود باوری و اقدام کردن
اقدام برای خودباوری و موفقیت
چگونه با کنترل بحران به اعتماد بمفس برسیم

بحران را کنترل کنیم

بحران را کنترل کنیم

بسیاری از افراد وقتی که در شرایط نا معلومی قرار می گیرند قادر به تصمیم گیری درست نیستند علت چیست؟چرا در آن لحظه راه حلی به نظرمان نمی­رسد؟

وقتی که در جاده ای ناآشنا رانندگی می­کنیم تمام تمرکز ما بر روی علائم و تا بلوهای کنار جاده است این تابلوها مسیرها را به ما نشان می­دهند.

فرض کنید هوا کاملا تاریک و هیچ گونه علائمی د رکنار جاده وجود ندارد.چطور راهمان را پیدا کنیم؟از کدام مسیر برویم؟

یکی از راه ها این است که کمی منتظر بمانیم تا هوا روشن تر شود روشنایی بیشتر یعنی اطلاعات ما از مسیر بهتر و کامل تر و در نتیجه رانندگی آسان تر و مطمئن تر است.

راه دیگر این است که با روشن تر شدن هوا از افرادی که راه را بلدند راهنمایی بخواهیم. و اما  بهترین راه این است که بپذیریم در شرایط خاصی قرار گرفته ایم و باید تصمیم بگیریم که چه کاری بهتر است.

وقتی که از لحاظ ذهنی آمادگی قرارگیری در شرایط سخت را داشته باشیم درست است که درد و رنج ما کم نمی شود اما به دلیل آمادگی با شرایط غیر منتظره دچار شوک نمی­شویم و تحمل آن برای ما راحت تر است.

رسیدن به دو راهی 

شروع به حرکت می­کنیم وسفر آغاز می­شود در ابتدای راه همه چیز بر وفق مراد است.به اندازه کافی سوخت داریم.انرژی زیادی در بدنمان ذخیره شده است و همه چیز خوب است.

بعد از پشت سر گذاشتن چند شهر و کیلومترها مسیر جاده،کم کم خستگی برما چیره می­شود.هر از گاهی به نقشه نگا هی می­اندازیم تا اشتباهی رخ ندهد.

پس از مدتی به یک دو راهی می­رسیم اما باکی نیست مقصدمان مشخص است و می­دانیم که باید از کدام مسیر برویم.

گاهی اوقات در زندگی به دوراهی هایی برخورد می­کنیم که کاملا مشخص و آشکار است.اگر هدف ما مشخص باشد انتخاب یکی از راه ها دشوار نیست اما اگر دچار شک و تردید شویم بیشترین انرژی را مصرف می­کنیم به طوری که به شدت تحلیل می­رویم.

در مرحله ای از زندگی­ام بر سر دو راهی ادامه تحصیل و یا کار پاره وقت به شدت در گیر بودم باورم نمی­شد که تردید و دو دلی چگونه باعث فرسودگی و استهلاک من می­شود.به معنای کامل آسایش نداشتم.شاید اصلی ترین دلیل برای عدم یک انتخاب درست این بود که:

هدف مشخصی نداشتم و مقصد من نا معلوم بود.یاد صحنه ای از فیلم وسترن با حضور هنرپیشه معروف کلینت ایستوود می­افتم که وقتی سر دو راهی می­رسد از یک پیر مردی سئوال می­کند از کدام را ه بروم؟ پیرمرد جواب می دهد:

کجا می ­خواهی بروی؟

او می گوید: فرقی ندارد و پیر مرد می­گوید هر راهی رفتی رفتی.

موانع و مشکلات

چگونه مقاومت ها را در هم بشکنیم؟

مقاومت درونی را بشکن،مقاومت بیرونی را تحمل کن

آیا برای شما هم  پیش آمده که بخواهید تصمیم مهمی بگیرید اما با مخالفت شدید خانواده روبرو شوید؟یا این که با تردید و دودلی خودتان کنار بیایید ولی سرزنش آشنایان را نتوانید تحمل کنید؟

گاهی اوقات ما بعد از سال ها شک و دودلی بالاخره دل به دریا می­زنیم و می­خواهیم تصمیمی جدی بگیریم اما موانع جدیدی پیدا می­شوند.

مگر این شغل چه بدی دارد که می­خواهی خودت را آواره کنی؟حالا اگر ادامه تحصیل ندهی آسمان به زمین می آید؟یک مقدار بیشتر صبر کن شاید رشته تحصیلی که تو می­خواهی بخوانی چند سال دیگر توی شهر ما ارائه شود.

همه این ها سئوال های مواخذه کننده ای است که از جانب خانواده،همسر،دوستان و آشنایان ممکن است شنیده شود.

چرا چنین است؟آیا حسادتی در کار است؟آیا پیشرفت شما آن ها را آزار می­دهد؟

دوستان،آشنایان و خانواده با آن شخصیتی که سال ها داشته اید عادت کرده اند و نمی­توانند با وجه دیگرتان کنار بیایند به عبارتی فکرمی­کنند که اگر شما در این مسیر جدید قرار بگیرید شما را در کنارشان نخواهند داشت.

هر کدام از ما در مرحله ای از زندگی، خود واقعی مان را پیدا می­کنیم این خود واقعی، تا سال ها از دید خود ما هم پنهان مانده بود چه برسد به دید دیگران.

این است که وقتی به هر دلیلی خود واقعی مان را پیدا می­کنیم انگار از یک خواب طولانی وحشتناک رهایی پیدا کردیم. دیگر آن رفقای سال های قبل برایمان جذابیتی ندارند احساس می­کنیم دنبال یک گمشده ای می­گردیم .از روزمرگی و تکرار بیهوده نگرانیم وفکر می­کنیم وقت زیادی نداریم.

بهترین راه برای این که مقاومت بیرونی را تحمل کنیم این است که با عملکرد بهتر، دگرگونی جدید را جشن بگیریم.به عنوان مثال با اعضای خانواده رابطه صمیمی تر داشته باشیم.توجه بیشتری به همسرمان داشته و عملا به او اطمینان بدهیم که این روند جدید به نفع همه ما خواهد بود.

دوستانی را که قبلا با آن ها در ارتباط بودیم هر از گاهی با آن ها در تماس باشیم و بهترین کار این است که سعی کنیم آن ها را هم آگاه کرده و باعث رشد و پیشرفت شان بشویم.

مطمئن هستم که از همراهی با دوستان جدید لذت خواهیم برد. چیزهای بهتری را تجربه خواهیم کرد واین انرژی زیاد راه را برای تصمیمات جسورانه تر هموار خواهد کرد.

چشم انداز و یا خفه شدن آرزوها
چشم انداز پیش رو

دوستانتان یا بصیرت شما را افزایش می­دهند یا آرزوهایتان را خفه می­کنند.جان مکسول

 

قدرتمندترین روش برای ایجاد اعتماد به نفس

 

حالت بدن واعتماد بنفس
نشستن با حالت اعتماد بنفس

فقط کافی است ادایش را در بیاوری

هورمون هایی که در بدن ما ترشح می­گردند باعث تاثیر گذاری بر روی روح و جسم می­شوند. به همان نسبت رفتارهایی که از ما سر می­زند باعث ترشح هورمون های خاصی در بدن می­شود.

به عنوان مثال هورمون سروتونین باعث ایجاد حالت شادی و خوشحالی در انسان می­شود ویا هورمون دوپامین که در حالت مصنوعی و با مصرف مواد مخدر باعث احساس سرخوشی در انسان می­شود می­تواند از طریق موسیقی و به شکل طبیعی در بدن تولید شود.

سئوال این است: آیا رفتارهای ما تاثیری بر فکر،ذهن و به طور کلی هورمون های ترشح شده در بدن ما دارد؟چگونه می­توانیم از این روش برای توانمند سازی خودمان استفاده کنیم؟

افرادی که بیشترین تهور و ریسک پذیری را دارند و به طور کلی انسان های با شهامتی هستند میزان ترشح هورمون تستوسترون در آن ها بالا و میزان هورمون کورتیزول در آن ها پایین است.

دانشمندان ثابت کرده اند که اگر وضعیت بدنمان و طرز نشستن ما به گونه ای باشد که فضای بیشتری را اشغال بکنیم و حالت اقتدار داشته باشیم میزان هورمون تستوسترون ما در آن حالت بسیار بیشتر از هورمون کورتیزول است.

این بدین معنی است که در آن حالت احتمال ریسک پذیری ما بیشتر از موقعی است که این وضعیت بدنی را نداریم.

نتیجه این که،یکی از بهترین،ساده ترین و کاربردی ترین کارها برای این که اعتماد بنفس مان را افزایش بدهیم و باعث ایجاد انگیزه در خودمان بشویم این است  که برای مدتی ادای افرادی را در بیاوریم که قدرتمند،با جذبه و اعتماد بنفس بالایی هستند.

تکرار این رفتار در طول زمان باعث ایجاد یک عادت مثبت و حالت قدرتمند در ما می­شود.

امی کادی یکی از محققان بنام این علم، در یک ویدیو تحت عنوان زبان بدن شما بیانگر خود شما است این موضوع را به زیبایی مورد بررسی قرار می­دهد.

نکته جالب این است که خود این دانشمند به همین روش گفته شده و طی سال ها تمرین توانسته است تبدیل به یکی از بهترین سخنرانان در حوزه تخصصی خودش تبدیل شود.

پس همین حالا شروع کنید.می­دانم که به اندازه کافی قوی هستید اما لطفا فقط ادایش را در بیاورید.